تبلیغات
کلبه تنهایی فقیرانه

کلبه تنهایی فقیرانه
اگه زندگیم در یه کاسه آب خلاصه می شد …اونو بدرقه راهت می کردم
نویسندگان
پیوندهای روزانه

امروز یه حسی دارم نمی دونم چی هست

نمی تونم رو کیبورد بیارمش

لباس پوشیدم برم بیرون یکم هوا بخورم و زیر بارون راه برم

وقتی مخواستم از اتاق برم بیرون رفتم روبروش ایستادم خیلی حرف داشت مثل همیشه

میخواستم مثل همیشه ازش بگذرم و گوش ندم که گفتم نه

من که هیچ وقت نذاشتم حرف بزنه این یه بار رو گوش بدم ببینم چی میگه

من که بی کارم .....

صقره دلش رو باز کرد و شروع کرد از گله کردن

همش میگفت چرا این قدر به خودت سخت میگیری ....

چرا این قدر افسرده ای ....

نگاه کن به خودت داری  کور میشی ....

نگاه کن رو پیشونیت خط افتاده ....

نگاه کن ببین چقدر پژمرده شده ای .....

ببین موهات سفید شده....

شقیقه ات سفیده .... داری پیر میشی...

 

دیگه نمیخواستم گوش بدم امد ازروبروش رد بشم که گفت

درسته خودت نیستی ولی غمت روبرومه ...

از خونه زدم بیرون رفتم تو راه همش به فکر اون حرفا بودم

واقعا چقدر ...

چقدر اینه حرف هاش رو ساده میگه...




طبقه بندی: دل نوشته های من،
[ 24 آبان 90 ] [ ساعت 13 و 03 دقیقه و 36 ثانیه ] [ تنهای تنها ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تمام زندگی در سه نقطه خلاصه میشه

اینم در باره من ...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :



تبادل لینک